فرزند ایران
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: گمگشته - پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢

این آخرین دست نوشته شهید چمران است که تنها چند دقیقه قبل از
شهادت آنرا نگاشته است !



بسم الله الرحمن الرحیم



من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و
رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و
رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در
زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که
گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی
از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید
که با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل آدمی را بیدار می کند، روح را صفا می دهد، غرور و
خودخواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود
می کند.



انسان گاه گاهی خود را فراموش می کند، فراموش می کند که
بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر
است، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که
جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و
مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود،
بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیت های عینی وجود، به پیش می تازد و از هیچ ظلم و ستم
روگردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد، حقیقت وجود او را به آدمی می
فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد، و
معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند.

خدایا تو را
شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان
را درک کنم.



خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی
است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه
نابخشودنی است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف
ندارد، شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی
احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است.

خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی
نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنیا و
ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از
یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم،

پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم. به من دیده عبرت بین ده
تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیبایی هایت، با همه
مظاهر جلال و جبروت، با همه کوه ها و آسمان ها و دریا ها و صحراها، با همه وجود
وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای
خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم.

ای پاهای من، می
دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می
دانم فداکارید، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت
در می آیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم،
به حرکت درآیید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع
باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزو ها و نقشه ها و امید ها و مسئولیت ها را
به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.

ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی
مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید، از شما می خواهم که در این
آخرین لحظه نیز وظیفه خود را به بهترین وجه ادا کنید.
ای پاهای من سریع وتوانا باشید، ای دست های من قوی ودقیق
باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل
کن، ای نفس، مرا ضعیف و ذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا
باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر
همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر
خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید
رسید، آرامشی ابدی. دیگر شما را زحمت
نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار
را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی
فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه
نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود.

اما این
لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در
برابر مرگ باید زیبا باشد.



خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می جوشد، می
لرزد، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در
جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و
عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد. خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به
روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راه ها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و
خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر
افتخار به وصل خدایی رسید.



والسلام ..                         (نقل ازیاران  رهبر خراسانی)

گمگشته
سلام.. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرندة عشق تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند... راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار شیرین‌تر است. راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. شهید اوینی
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


وصیت شهدا آیه قرآن جنگ دفاع مقدس نیم پلاک یعنی گمنامی